|
|
|
|
|
(حرف زدن هم هنریه. اینکه بدونی چی می خوای بگی و بتونی اونو درست منتقل کنی. یه کم حوصله و سبک سنگین کردن می خواد. ضمن اینکه این سوال هم مدام هست که اصلا بگم یا نگم! دیگه اگه نیاز به تایپ هم داشته باشه که بهش می گن قوز بالا قوز. در عین حال، خیالی نیست.. می نویسیم! در حالیکه هیچ کدام از مقدمات بالا فراهم نیست!)
نمی دونم تا به حال کسی به این آرشیو موضوعی توجه کرده یا نه. این موضوعات کاملا بهم مربوطه. (والبته معلومه که مربوطه یا نه رو نمی دونم.) احساس ارزشمندی که ارتباط تنگاتنگی با بحث احساس امنیت از یه طرف و اختیار از طرف دیگه داره، سنگ بنای این مباحثه. وقتی ما وارد یک جایی می شیم اگه به هر علت احساس کنیم اینجا جای ما نیست و ما عوضی آمدهایم و صاحبخانه ما را دعوت که نکرده هیچ، هر لحظه که ما رو ببینه ما رو بیرون میندازه، اون وقت دیگه نوبت به این نمی رسه که بخواهیم حالا با مهمانها گرم بگیریم یا خودی نشون بدیم و این حرفا. از جهت دینی، ارزشمندی ما به مخلوق خداوند بودن ما بر می گرده. نکته مهم در ارزشمندی اینه که ارزشمندی منوط به توانمندی (که یکی دیگه از موضوعات وبلاگه) نیست. برای اینکه ما با توانمندی ها و اعمال خودمان ارزش بودن را به دست نیاوردهایم که با نبود این توانمندی ها آن را ازدست بدهیم. توجه به این نکته مانع اتکاء به کارهای خود (که یا منجر به غرور می شود یا یأس) می شود. موضوع دانایی و موضوع مشاهده هر دو مربوط می شود به شناختن خود و جهان. شناختن قوانین هستی. شناختی روشمند و در نتیجه معتبر. گاهی اوقات ما( همین ما که دیگه خیلی فکر می کنیم ماییم) به شناختهایی تکیه می کنیم که پایه واقعی ندارند. (البته ما که آنها را عقلانی یا دینی و یا نتیجه تجربه خودمان می دانیم.) بحث سپردن هم به بحث اختیار نزدیک است. بله انسان اختیار دارد. این کشف مهم بعد از رنسانس غرب بود. که البته ما هم باید کشفش کنیم. بعد بحث رابطه اراده ما و اراده خدا پیش می آید و بحث سپردن. تصمیم گیری (بر اساس ارزشها) هم مرحله آخر کار و به عبارتی نتیجه عملی و نمود موضوعات قبلی است. موضوع ارتباط با دیگران هم در ردیف تصمیم گیری است( در واقع از مصادیق تصمیم گیری)که به خاطر تو چشم بودنش در زندگی، معمولا توجه بیشتری بهش می شه.
موضوعات اینجا معمولا یکی از همین هاست. البته زیاد پیش میاد که یه نوشته به چندتا از این موضوعات ربط داشته باشه ولی متاسفانه این امکان در بلاگفا نیست. ( امیدوارم زودتر ایجاد بشه و باعث نشه بار و بندیل و برداریم بریم یه جای دیگه)
|
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه هشتم اسفند 1387ساعت 14:47 توسط فائزه
|
|
||
|
|
|
|
|
ترم قبلی تمام شد. وقت هست برای نوشتن. اما چی بنویسم؟ دو تا موضوع سفارشی هم رسیده. خودشناسی و یکی دیگه. خب خودشناسی که تا حالا هم همین بود و موضوع خوبیه، بمونه برا بعد. حالا اون یکی رو می نویسم که درباره یه چرخه مطلوب زندگی بود. ۱. یکی از کلاسای ما درباره هوش متعادل بود. یعنی داشتن تعادل در 8 نوع هوش مختلف: هوش شناختی، هوش اقتصادی، هوش جسمی، هوش جنسی، هوش عاطفی، هوش اجتماعی، هوش معنوی (یکی دیگه هم بود! یادم رفته) شکل یه دایره بود که 8 تا شعاع داشت. اگر همه اینها متناسب با هم رشد کنه یه چرخ همواری درست می کنه برای زندگی. پس مهمه که سعی کنیم در پرورش تمام این ابعادمون. حالا اینکه برا هر کدوم چقدر وقت لازمه، یه انسان شناسی لازم داره. شاید بعضی از اینا خیلی وقت نخواد اما مثلا توجه زیادی بخواد. 2. حالا یه برنامه مطلوب برای یه روز 24 ساعته زندگی که سر یکی از کلاسا مطرح شد این بود: رشد شخصی (شامل تفکر عبادت و...) : 2 ساعت کار (شامل کار خونه، کسب درآمدو...) : 4 ساعت دانش آموزی( شامل کلاس رفتن، مطالعه جهت دار و ...) : 1 ساعت استراحت(خواب) : 8 ساعت تندرستی( شامل غذا خوردن، ورزش، نظافت، دکتر رفتن و...): 3 ساعت روابط با همسر (شامل صحبت، بیرون رفتن و...): 1 ساعت روابط با خانواده ( شامل روابط با همسر و فرزندان، پدر و مادر و خواهر و برادر) : 3 ساعت فعالیت اجتماعی( شامل روابط با دوستان و اقوام، شرکت در امور اجتماعی مانند خیریه و ..): 2 ساعت
البته من به نظرم بعضی از موارد وقت بیشتری می خواد از جمله دانش و استراحت و رشد شخصی و کار و.... در عین اینکه هیچ کدودم از موارد هم زیادی وقت نگرفتن! نتیجه اینکه 24 ساعت برای من کمه!!
نظر شما چیه؟ ------------------------------- دنبال عنوان برای این مطلب بودم به ذهنم رسید: چرخ زندگی حالا چرخ زندگی! می چرخه یا می چرخونیمش؟
|
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه پانزدهم بهمن 1387ساعت 10:8 توسط فائزه
|
|
||